ناگفته های زندگی فرشتگان شهر من

این انجمن غیر دولتی که به منظور ایجاد بسته مناسب برای رفاه و فعالیت معلولین نخاعی پایه گذاری شده است اکنون در حال ساخت مجتمع آموزشی و توان بخشی معلولین هرمزگان می باشد و البته پیشرفت فیزیکی آن در مراحل اولیه است.
انجمن در نظر دارد برای رفاه معلولین نسبت به راه اندازی مرکز دندان پزشکی اقدام نماید و تاکنون توانسته بخشی از لوازم این کلینیک را تهیه کند . دو دستگاه یونیت و لوازم جانبی آن اکنون آماده شده و خیراندیشان و خصوصاً جامعه دندانپزشکان استان در این زمینه راهگشا خواهند بود. در صورت راه اندازی این مرکز پزشکان علاقه مندان با حضور هفته ای یکبار و ویزیت رایگان معلولین یا تهیه لوازم مصرفی مورد نیاز و همچنین مشارکت مالی در تکمیل این کلینیک گامی بزرگ در جهت رفاه معلولین استان و ارتقای سطح بهداشت و سلامت آنان خواهند داشت .
انجمن ضایعات نخاعی مرکز حرفه آموزش و تولیدی معلولینی را در استان هرمزگان تاسیس نموده است این مرکز با آموزش معلولین و استفاده از آنان به عنوان مدرس اکنون دوره های هنری مختلف و متنوعی را برگزار می کند که شرکت و ثبت نام در آنها برای شهروندان عزیز آزاداست. کلاس هایی مانند : شمع سازی، محرق ساقه گندم ، معرق چوب خطاطی و پارچه نویسی، طراحی، خیاطی، کامپیوتر، فتوشاپ اتوکد و شبکه های کامپیوتری، تمامی این کلاس ها برای معلولین رایگان و برای خانواده های آنان با تخفیف ویژه است و همانطور که بیان شد شرکت برای همه شهروندان آزاد است .
مرکز حرفه آموزی و تولیدی معلولین بندرعباس سفارشات شهروندان را در زمینه تهیه و تولید تابلوهای تزئینی در سایز های مختلف ( معرق چوب و محرق ساقه گندم ) دوخت انواع لباس کار و ... می پذیرد و نکته قابل توجه این است که تمامی عواید حاصل از فروش محصولات مذکور صرف آموزش ، تونمند سازی و ایجاد اشتغال پایدار معلولین خواهد شد .
***
درباره مبلمان شهری صحبت های زیادی شده اما شاید هیچ کس بهتر از شما نداند وضعیت فعلی شهر بندرعباس از این لحاظ چگونه است از تجربیات روزمره خودتان قدری صحبت کنیم .
روضه خوان: کسی که از ویلچر استفاده می کند پیش از هر چیز باید بداند جایی که مراجعه می کند در چه وضعیتی است . مثلاً اینجا را من نمی دانستم وضعیت چگونه است به همین دلیل ناچار شدم از همسرم بخواهم که بیاید و همین دو سه پله را اگر ایشان نبود نمی توانستم اکنون اینجا باشم در شهر هم همینطور است .
مثلاً شیب مناسب برای ویلچر باید حدود سی درجه باشد اما تقریبا هیچ جایی در شهر ما همچین جایی ندارد در مجتمع ستاره جنوب شیب بسیار تند و به سمت در شیشه ای است. یعنی در حالتی که بسختی بتوان رفت متاسفانه حداکثر همان طبقه پایین را می توانیم ببینیم و خرید کنیم ، اما مثلا مجتمع زیتون مشکلات کمتری دارد .
زارعی: با صحبت خانم روضه خوان موافقم باور کنید من هنوز بلد نیستم از عابر بانک استفاده کنم چون در عمرم حتی یک بار هم پیش نیامده بتوانم روبروی آن بایستم. من از ویلچر استفاده نمی کنم و واکر دارم هیچ عابر بانکی در شهر نمی توانم طوری قرار بگیرم که تعادل بهم نخورد از پله نیفتم یا ...
این باجه های بانکی تعبیه شده که اتاقک و چند دستگاه دارند که قابل استفاده نیست؟
جعفری: اتفاقا نکته جالبی گفتید یکی استفاده از این امکانات و خدمات است .
و دیگری نحوه رسیدن به آن بارها شده بنده از پیاده رو می خواسته ام به خیابان بیایم یا برعکس مجبور به طی مسافت بسیار طولانی شده ام تا یک رمپ ( پل ) پیدا کنم تا بتوانم از جوب بگذرم تا به همین عابر بانکی که شما می فرمایید برسم .
روضه خوان: حالا وقتی می رسیم متاسفانه ارتفاع آن مناسب کسی که از ویلچر استفاده می کند نیست و بالاست .
وسایل نقلیه عمومی چطور آیا از آنها استفاده می کنید؟
جعفری : هیچکدام از ما سوار اتوبوس نشده ایم چون تقریبا برای ما محال است .
روضه خوان: در صورتی که ما سفر تفریحی به اصفهان داشتیم در آنجا دیدیم اتوبوس ها و هیوندایی بود که مختص معلولین ساخته اند صندلی قسمتی رابرای جا گرفتن ویلچر برداشته بودند حتی بالابر بجای پله داشت و یک معلول ویلچری براحتی از آن استفاده می کرد .
جعفری: واقعیت امر اینکه ما از آژانس تاکسی تلفنی برای رفت و آمد استفاده می کنیم اما من شخصا از تاکسی بین راهی و شهری استفاده نمی کنم. بدلیل اینکه ممکن است برای ما توقف نکند یا بدلیل اینکه در زمان انتظار برای تاکسی مشکل ناامنی و تعرض و دزدی امکان دارد پیش بیاید .
شما خانم ها در نقش همسر در خانواده چگونه توانسته اید به زندگی عادی خود ارتقا دهید و مشکلات جامعه را در منزل نداشته باشید :
زارعی: من در این زمینه مشکلی ندارم براحتی آشپزی می کنم و فرزند شش ساله ام را خودم نگهداری می کنم جاهایی که نیاز دارم مانند خرید کردن را معمولا همسرم برایم انجام می دهد .
روضه خوان: من ابتدا قدری مشکل داشتم اما فهمیدم خودم باید با ابتکار این مساله را حل کنم مثلا گاز غذا پزی را کنار ظرفشویی گذاشته ایم و زیر سینک خالی است برای اینکه ویلچر جا بگیرد یا ارتفاع گاز را پایین آورده ایم تامن به گاز مسلط باشم .
جعفری: من مجرد هستم اما تمام امکانات منزل را بر اساس استاندارد یک معلول طراحی کرده ام مثلا کابینت خانه ما حدود سی سانتی متر از بقیه پایین تر است یا پله در نقشه ساختمان بکار نرفته است .
بسیار خوب بپردازیم به موضوع کنار آمدن شما با این مشکلات و کنار آمدن خانواده های شما و مشکل شما. روضه خوان: ببینید زمانی که من تصادف کردم با همسر و فرزندم برای تفریح به شیراز می رفتیم. اوایل من با خودم می گفتم اگر این یازده ساعت که من با مهره شکسته از ماشین تا بیمارستان و ... جابجا نمی شدم شاید سالم می ماندم و واقعا روحیه نداشتم .
در این زمینه همسرم و خانواده اش خصوصا خواهرانش خیلی کمک کردند آنها گفتند این یک اتفاق بوده و تو باید به زندگی برگردی و یاد بگیری بدون نیاز به دیگران کارهایت را خود انجام دهی . یادم هست یک بار هنگام پیاده شدن از خودرو همسرم مرا رها کرد و گفت باید خودت پیاده شوی. خیلی ناراحت شدم گفتم خدایا ببین کاری کردی که برای کارهایم باید التماس کنم. همسرم جواب نداد حتی رفت و گفت تا زمانی که یاد نگرفته ای با تو قهر هستم. همین باعث شد که من فهمیدم برای پر کردن فاصله بین ویلچر و صندلی خودرو به یک تکه مثلا تخته نیاز دارم ، همسرم آن را برایم تهیه کرد وخودم به تنهایی الان سوار و پیاده می شوم و این را به سایر معلولین با ویلچرر هم یاد داده ام .
جعفری : ببیینید آقای صادقیون همین جا یک مساله بنام آموزش مطرح می شود متاسفانه جایی وجود ندارد که به یک توان خواه یاد بدهید تو باید کارهایت را چگونه انجام بدهی تا نیاز به بقیه نداشته باشی آموزش در کار نیست. یا حتی محلی برای اینکه شما بتوانید از تجربیات و ابتکارات سایر دوستانی که شرایط مثل شما دارند بهره ببرید .
ز : بله من خودم تا حالا هیچ کتاب و فیلمی دراین زمینه ندیده ام اما مگر می شود که این چیزها وجود نداشته باشد. هست ما آشنا نیستیم و دسترسی نداریم .
برخورد جامعه با مسائل شما چگونه است؟
جعفری: در جامعه همه گونه نگاه را دیده ایم از ترحم گرفته تا تحقیر یا احترام
مثلا وقتی به بانک مراجعه می کنیم بدون توقعی مردم خودشان پیشنهاد می دهند که ما زودتر کارمان را انجام دهیم .
بیشتر مایلم از تجربه های شخصی تان بفرمایید که هم واقعی است و هم آینه ای از رفتار مردم همین شهر :
جعفری: بله بانک را مثال زدم یا برخوردهایی که ناراحت می شوم مثلا یک بار در زمان تحصیلم با چند دوست می خواستیم به منزل برگردیم من آژانس تماس گرفتم و راننده وقتی آمد پرسید چه کسی مسافر من است و وقتی متوجه شد من هستم با ناراحتی و تندی گفت من ویلچر شمار ا نمی توانم ببرم روی ماشینم خط می افتد !!
روضه خوان: همه ما تجربیات مشابه داریم یک بار یک راننده من را سوار نکرد گفت برایت مشکلی پیش بیاید گرفتار می شوم یا الان من نسبت به سایر همکارانم در اداره کمتر از وسیله اداره بهره می برم ! البته همیشه هم چنین نیست مثلا در تارامارکت که من خرید می کنم کارکنان آنها بسیار از من استقبال می کنند یک نفر اختصاص به من می یابد تا سبد را بیاورد و خریدهای من را ه انتخاب می کنم در سبد می گذارد یعنی بدون کمک و تنها خرید می کنم و همیشه هم می گویند منتظریم تا دوباره شما را ببینیم این حس خوبی است .
شما چطور خانم زارعی ، اینقدر ساکت نباشید !
زارعی: واقعیت این است که من برخلاف این دوستان زیاد علاقه ای به حضوردر جامعه ندارم به همین دلایلی که گفتند چون هر آدمی برای خودش شخصیت دارد و نگاه های خاصی که گاهی مردم از سر تحقیر یا ترحم دارند را نمی پسندم من حتی بخاطر مسخره شدن توسط همکلاسی هایم تحصیلاتم را بعد از سیکل رها کردم !
یعنی مشاوره و حمایتی از سوی نهادی صورت نگرفت؟
زارعی: من حتی تحت پوشش بهزیستی هم نبودم و بعد از ازدواج هم همسرم ابتدا مایل نبود چون می گفت من توانایی اداره همه مسایل را دارم اما بعد از تحت پوشش قرار گرفتن یکی از بهترین اتفاقات زندگی ام آشنایی باانجمن ضایعات نخاعی بندرعباس بود بهزیستی مرکز را به من معرفی کرد و من در آنجا کلاس رفتم و الان خودم شاگردانی دارم و به آنها آموزش می دهم. با آنها دوست شده ام و از این موضوع خیلی خوشحال و راضی ام .
جعفری: یکی از دغدغه های مهم ما در جامعه نادیده انگاشتن ماست پدر من بازنشسته یکی از ادارات مهم و پولدار و مطرح دولتی است.{نام اداره توسط روزنامه حذف شده است} تحصیلات من هم مرتبط با فعالیت آن شرکت است و آنها هم قانون دارند که هنگام بازنشستگی کارمند فرزند قابل استخدام رسمی به عنوان جایگزین است حتی ما در کشور قانون مصوب مجلس داریم که سه درصد دستگاه ها اجازه استخدام دارند .
اما متاسفانه من از حق خودم محروم شدم .
فکر می کنید به چه دلیل؟
جعفری: واقعا نمی دانید؟
به دلیل معلولیت؟
جعفری: خیر بدلیل زن بودن، من فکر می کنم اگر بجای من یک آقای معلول هم بود اینها مشکل کمتری برای استخدام وی داشتند چون آنها معلول را دردسر می دانند و یک خانم معلول را دردسر بزرگتر
روضه خوان: من اما با اینکه انتخاب های دیگریی هم داشتم اما تصمیم گرفتم در بهزیستی کار کنم و بلافاصله و بدون دردسر هم جذب و مشغول بکار شدم .
حالا که بحث قدری زنانه شده اجازه دهید درباره چالش های بانوان معلول ضایعات نخاعی صحبت کنیم .
جعفری: ببینید موضوع ازدواج را اجازه بدهید من مطرح کنم. جامعه گاهی به ما به عنوان تفاوت می نگرد اما فراموش می کند این آدم درست است که متفاوت جسمی است اما از لحاظ انسانی و عاطفی مثل همه انسانها دارای احساس و عشق است. خانواده من همیشه نگران مشکلاتی هستند که ممکن است در اثر ازدواج برای من بوجود بیاید و به همین دلیل با فرصت هایی که برایم بوجود آمده مخالفت کرده اند. در اصل نگران هستند
روضه خوان: من خدا را شکر بعد از حادثه ای که برایم رخ داد بطور کامل از حمایت همسرم و خانواده بهره مند شدم حتا بعد از آن دوباره صاحب فرزند شدم اما این سرنوشت همه نبوده و نیست بسیار هستند بانوانی که بعد از این اتفاق همسران شان آنها را ترک کرده اند و متاسفانه زندگی شان ازهم پاشید و علاوه بر مشکل جسمی دچار افسردگی حاد و مسایل بعدی شدند .
زارعی: من با پسر خاله ام ازدواج کردم و او بسیار به من علاقه و محبت داشت اما مادرم مخالف بود.حرف ایشان این بود که ممکن است از روی عشق هیجانی و زود گذر ازدواج کنید و بعدها دچار مشکل شوید و او تو را رها کند. ممکن است خسته شود و هزار مساله مشابه خود من هم گاهی فکر می کردم نکند از روی ترحم باشد ولی الحمدالله اکنون این نگرانی ها کاملا رفع شده البته این برای من است و می دانم که کسانی مثل من متاسفانه این مسایل را هنوز دارند .
جعفری: ببینید آقای صادقیون ای کاش سازمان بهزیستی برای معلولین که شاغل هستند سرویس ایاب و ذهاب می گذاشت حتا دانش آموزان معلول برای رفت و آمد مشکل دارند من اگر به سختی کسی را پیدا کنم که حاضر به همکاری با من شود ماهانه ششصد هفتصد هزار تومان هزینه سرویس رفت و آمدم می شود .
زارعی: راجع به ای کاش گفتن ها ما زیاد داریم مادر من که با همچنین مشکلی درباره من مواجه شد ای کاش آنها دقت می کردند و سرنوشت آدم ها اینطور تغییر نمی کرد پیگیری های پزشکی زیادی بعد از اتفاق معلولیت من رخ داد اما دیگر فایده ای نداشت و ما هم از پزشک وبیمارستان و... شکایتی نکردیم .
روضه خوان: ما تفاوت نگاه مردم را کاملا متوجه می شویم و با روی بازهمکاری کمک مردم را مثلا در خیابان و مراکز خرید و... در کل جامعه می پذیریم اما نگاه تحقیر آمیز و ترحم را نه می خواهیم ونه درست است .
جعفری: کسی که مانعی جلوی من را می بیند و بر می دارد ترحم نیست این لطف و کمک است اما کسی که به من نگاه می کند یا شوخی می کند واقعا پذیرفته نیست .
چالش عمده خانم ها زمان معلولیت موضوع خانواده و ازدواج و احساسات و عواطف اجتماعی است درست فهمیدم !
روضه خوان: بله و البته برای آقایان چالش مهم شغلی است که متاسفانه اکثرا بعد از حادثه شغل خود را از دست می دهند .
درانتها از حضور شما دراین گفتگو سپاسگزارم و از انجمن ضایعات نخاعی و مجمع زنان اصلاح طلب و دوستانی که برای روزنامه من گفتگو با شما عزیزان را فراهم کردند سپاسگزاری می کنم. این بحث اینجا تمام نمی شود و باز است و امیدواریم در فرصت های دیگری هم به عنوان رسالت مطبوعاتی و آگاهی بخشی بتوانیم مشابه این گفتگوهای آموزشی را ادامه دهیم.